مادر یکی از دانش آموزام خیلی چشممو گرفته. بی نهایت مهربون و صبوره. مهدیه هفته ای 2 روز کلاس داره که مامانش تمام ساعتایی که مهدیه سر کلاس، پشت در میشینه و منتظرش میمونه. همیشه هم شیک و مرتب و آراسته اس. خونه شون هم یه منطقه خیلی معمولی و حتی فقیر نشین. ولی اشل و طرز برخوردش واقعا عالی و بی نقص. خیلی هم خوشحال و سرزنده اس و از این که این همه ساعت منتظر میمونه اصلا کلافه نمیشه. یه چیزایی داره برام اثبات میشه که ذات آدما، روحیه اشون، مهربونی کردناشون هیچ کدوم ربطی به محیط نداره. شاید نهایتا 5 درصد بقیه اش همه توذاتشونه. دلم یه مامان مهربون می خواد. خیلی تنهام...
برچسب: مامان مهدیه,تبسم مامان مهدیه,مهدیه مامان ویانا,
نویسنده: النا حیدریان
تاريخ: دوشنبه
29 شهريور
1395 ساعت: 0:05