یکی از بلاگرا امروز مهاجرت کرد و همین الان پروازش پرید. با این که اینجا رفاه نسبی داشت اما به نظرش زندگی بهتری ام میتونست بسازه و رفت که رویاهاشو زندگی کنه.
من تو زندگیم آسایش چندانی نداشتم. ۲۰ سال اول که به خاطر شغل پدرم شهرهای مختلف بودیم و بعدش هم که دوران دانشجویی و طرحم رو شهرستان بودم. هیچوقت به فکر مهاجرت نبودم چون غربت رو خیلی ساله تجربه کردم و واقعا احساس میکنم تنهایی نمی ارزه. ( نمی دونم شاید متاهل شدم نظرم عوض شه) ولی اگه یه نقطه تو زندگی من روشن باشه اینه که از ایران و تهران دیگه نمی خوام دور بشم. هر چی که هست با تمام خوب و بدیاش همین جا میسازم. شاید کم، شاید به سختی اما اینجا آرامشم بیشتر.
برچسب:
نویسنده: النا حیدریان