خرید بک لینک

سريال پايتخت رو تو دوران دانشجويي قسمت نشد ببينم و فقط اين سري آخرش رو ديدم. ٢ تا نكته اي كه از اين سريال توجه ام رو جلب كرد:

١- نقش فهيمه رو دوست داشتم و نمونه ذهني ايم براي زن ايده آله. يه زن هيچوقت نبايد اونقدر خودش رو تو زندگي شل كنه و مسئوليت ماليش رو گردن نگيره كه يه وقت به هر دليلي پدر يا همسر يا هر ولي قانوني شو از دست داد ندونه چي كار كنه و نتونه خودشو جمع كنه. يه زن باييييد تو تمام ابعاد زندگي حداقل ها رو بدونه و بنا رو بر اين بزاره كه ممكنه يه روز تنها باشه. حتي به نظرم زماني اجازه ورود بچه به زندگي ش رو بده كه به خودش اطمينان داشته باشه كه تنها بتونه بزرگش كنه. فقط صحبتم از جهت مسائل مالي نيست بلكه از تمام جهات بايد خودش رو تقويت كنه. فهيمه ي قصه مام بخت بلندي كه داشت اين بود كه كنار برادرش بود و حداقل سايه يه مرد بالاسرش بود و خودش هم دوشادوش زندگي خودش و ٢ تا پسر رو چرخوند بدون اين كه شخصيت غر غرو و ناله كن از زمانه داشته باشه. يه همسايه دوران تحصيل داشتم كه بنده خدا با ٢ تا بچه مستاجر بود و ميگفت هر سال هم اسباب كشي داشت.

٢- موردي بعدي كه توجه م رو جلب كرد كه اين خونواده تمام مشكلاتي كه براشون پيش ميمومد رو تو جمع خانوادگي مطرح ميكردن و همگي دنبال راه حل بودن. اين جنبه هم براي من خيلي جالب بود كه بار غصه به دوش كسي نيست و همه در كنار همن. تو خانواده ما اصلا همچين اخلاقي نيست و حتي اگه مشكلاتمون رو هم مطرح ميكرديم هيچكس توجهي نمي كرد. تنهايي بار مشكلاتو به دوش مشيدن آدمو پير ميكنه و خوشحالم كه اين سريال مشورت و همدلي داره ياد ميده. البته از حق نگذريم بعضي جاهاش مثل اين كه هما از دختر محمود نقاش به خاطر خواستگاري همسرش ازش خوشش نمياد و مطرح كردنش به اين شكل علني جلو همه يه مقدار غير واقعيه. هيچ زني اينقدر حساسيتاشو جلو همه مطرح نمي كنه.

سالها بود اين طور با فراغت خاطر سريال نديده بودم . اميدوارم آرامشم مستدام باشه.

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 3:12

صفحه بندی