خرید بک لینک

چند سال پیش کلاس زبان که میرفتم یکی از موضوعاتی که تو کتابمون بود راجع به regrets یا حسرت هامون تو زندگی بود. هر کس راجع به فرصتایی که سوزونده، کارایی که نکرده ، جاهایی که نرفته و ... میگفت. من تو زندگیم خرابکاری زیاد کردم که واقعا تا اعماق وجودم واسشون ناراحتم. از شرکت نکردن تو کنکور دانشگاه آزاد بگیر و آخرین موردش که دقیقا 6 ماه قبل بود و بدون هیچ فکر و استدلال منطقی فرصتمو از دست دادم. حسرت بعضیاش واقعا اذیتم میکنم و روزی نیست که به یادشون نیفتم. من تو زندگیم خیلی تنها و غریب بزرگ شدم. پدر و مادر خوبی نداشتم.کسی اصلا به ما و سرنوشتمون اهمیت نمی داد. با هیچ کسم غیر از همکلاسیای مدرسه ارتباط نداشتم تا حداقل از زندگی دیگران درس بگیرم. واسه همین هر تجربه ای تو زندگی دارم قبلا به خاطرش زمین خوردم، گریه کردم و بلند شدم تا برام شد تجربه. تمام اشتباهاتم از سر بی تجربگی بود اگر چه واسه بعضیاش کم سن نبودم. واسه مورد آخر خیلی ناراحتم کاش میشد یه بار دیگه میدیدمش، بغلش میکردم و میگفتم اشتباه کردم. کاش میشد یه فرصت دیگه داشتم... خدایا تو که از زندگی من میدونی، قسمت میدم که هیچوقت تنهام نذار. کمکم کن تصمیم اشتباه دیگه نگیرم، همیشه کنارم باش، همیشه نگام کن. باور کن من غیر تو هیچکسو ندارم.

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: سه شنبه 10 دی 1398 ساعت: 15:46

صفحه بندی