یکی از آقایون سال بالایی (یه سال بالاتر) که نماینده ی یکی از جزوه های پزشکی هستن و من هم تا حالا 1000 دفعه بهشون زنگ زدم و بارها اس ام اس ردو بدل کردیم و علاوه بر همه ی این ها چند واحد آناتومی رو هم ایشون با گروه ما برداشته بودن قبلا، به دوست من میگن که "فلانی (یعنی من!) کیه؟! قیافه ش رو یادم نیست! عکسش رو داری ببینم!" وقتی اینا رو دوستم تعریف میکرد من 3 تا شاخ رو سرم سبز شد. دانشگاه ما اصلا بزرگ نیست و حتی یه جورایی خیلی هم کوچیک محسوب میشه، ازون گذشته ما بارها رو در رو با هم صحبت کردیم حالا چقدر من معمولی بودم یا طرف چه ای کیویی داشته که از من فقط اسمم رو میدونست؟!!!!! از این اتفاقا بارها برام افتاده . حتی یه بار استاد آناتومی انداممون که آدم خوش مشرب و خوش رویی هم بود و همه بچه ها رو به اسم کوچیک صدا میزد، منو که نگاه کرد گفت تو ماله این کلاسی؟!!!! اسمم رو هم که اصلا ندونست! نمی دونم بابت رفتار آروم و بی صدامه یا قیافم معمولیه یا کلا چیه که اصلا تو خاطره ی هیچکس نمیشینم. حالا ازون طرف من همیشه حواسم بوده که همه رو بشناسم! نتیجه اخلاقی هم این که برای خودتون زندگی کنید و برای خاطر هیچکس عوض نشید که اصلا معلوم نیست طرف بعدا شما رو یادش بیاد!

نوشته شده توسط مهرفام در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶
|
برچسب:
نویسنده: النا حیدریان
تاريخ: چهارشنبه
24 خرداد
1396 ساعت: 17:09